ابراهيم رفعت باشا ( مترجم : هادى انصارى )
407
مرآة الحرمين ( سفرنامه حجاز و تاريخ و جغرافياى راهها و بقاع متبركه آن ) ( فارسى )
آهسته آهسته كندتر شد و آنچنان گرديد كه حركت شتران در نور ماه دو برابر حركت آنها در روز گرديد . در ابتداى حركت از حجريه ، وارد جنگل انبوهى گشتيم كه در آن ، راههاى متعددى وجود داشت . در اين راهها حجاج باقى ماندهاى را كه از كاروان محمل شامى باقى مانده بودند همانند ديگر حجاجى كه در استراحتگاههاى پيشين به ما برخورد مىنمودند ، به همراه خود به سوى مدينه برديم . در نقطهاى كه شب را گذرانديم آب وجود نداشت . روز سيزدهم ، در ساعت يازده بامداد روز سهشنبه غرابه را ترك كرده ، به مدت شش ساعت و ده دقيقه به سوى شمال غربى و سپس يك ساعت و نيم در سمت غرب راه پيموديم تا اين كه در ساعت هشت و چهل دقيقهء روز به استراحتگاه « غدير » رسيديم . بيشتر اين مسير از دشتى وسيع و صاف و قابل كشت تشكيل شده بود . در انتهاى آن گردنهاى بود كه ابتدا به بالا و سپس به سراشيبى راه داشت و در راه پستى و بلندى زيادى بود و نيز كوهها به هم نزديك مىگرديد . اين گردنه را در يك ساعت و نيم طى نموديم . در راه نيز به چاهى كه توسط آب باران پر شده بود برخورد نموديم . اما در استراحتگاه غدير ، آبگيرى ساخته شده به طول صد متر و عرض ده متر و به عمق دو متر يا بيشتر كه در كنار كوه بود و در كنار آن حوضچههاى ديگرى نيز قرار داشت . يكى از عربهاى بدوى به وسيلهء تفنگش تيرى به سوى يكى از خدمتكاران پادشاه مكله و شحر كه در حال برداشتن آب از آبگير بود ، شليك نمود كه خوشبختانه تيرش به خطا رفت و ما به دنبال اين شخص جنايتكار مدتى گشتيم ، ليكن اثرى از او نيافتيم . در اين استراحتگاه كره و ماست ترش و گوسفند و علوفه براى چهارپايان وجود داشت كه راهزنانى نيز در كمين حجاج در آن به چشم مىخوردند . روز چهاردهم ، در ساعت ده شب چهارشنبه ، دوازدهم محرم ، استراحتگاه غدير را به سوى شمال غربى ترك كرديم و مدت هفت ساعت و نيم در جهت ياد شده راه پيموديم . يك ساعت و نيم به سوى غرب و سه ساعت به سمت جنوب غربى حركت كرديم . در اين لحظه بود كه به مدينه منوره كه بر صاحبش بهترين سلام و درود باد ، وارد شديم . ورود ما بدين شهر در ساعت يازده و نيم ظهر صورت گرفت . در مسير ياد شده نيم